داغ بوووووووود عجیب .
زکیه زده به سیم اخر
ترکونده ...
ارزو هم گفته هرچی بدبختی داری از سر همین خیانت کردنته
میگه شیر زکیه خشک شد سر همینه
کار خداست ....
هیچ قضاوتی نمیتونم بکنم ... نمیتونم هیچی بگم
فقط سکوت میکنم
میترسم از قضاوت بی جا
.....
نمیدونم چه حکمتی بود
سر دروغ شاخ داری که میخاستم به مهدی بگم
تصمیم گرفتم نگن و سکوت کنم
تصممیم گرفتم بیخیال شم
خداکنه دلم تنگ نشه
خداکنه باز مثل قبل نشم :(
درگیر کارامونم
مدارک ..
مرتضی هم مثل همیشه ترس و دلهره
مثل همیشه نمیشه و بیخیال ....
نمیدونم
هیچی نمیدونم
ارزو میگه هیچ چیزی رو به زور از خدا نخاین
یه دلم میگه لج کن
میگه الان که بحث بچه دار شدنم داغه
الان بگو بچه نمیارم تا مدارک مون درست شه ...
ی دلم میگه با خودت لج میکنی یا مرتضی یا خدا ؟؟؟
نمیدونم
سکوت کنم
صبر کنم
چه کنم
........
هرچه بادا باد
وجیهه
ساکشن مژگان
شب مونی خونه یلدا
سیگار و قلیون
پارک ملت
ترن هوایی
ترس مرتضی
دلهره من
پر دادن مهدی ...
زلزله .. بازم زلزله
..........................
یکی یکی بود که زیبا بود
یکی یکی بود که تنها بود
اون که بود زیبا به فکر اونکه بود تنها نبودوو
این کارش زیبا نبودووو
زیبا بووود
یادت افتادم یاادت افتادم
دوباره چشمات اومده یادم ...
دوباره چشمات اومده یادم
:)
برچسب:
نویسنده: حامد محمدی