خرید بک لینک
دو ماه از اخرین پیام هامون میگذره
امشب اولین شب احیا
یادممیاد .. سه سال پیش سر پله های مسجد نشسته بودم
قرآن رو سرم بود
با تمام نا امیدی از خدا میخاستمش
با تمام بی منطقیم داد میزدمو میخاستمش ..
به هر ادم عاقلی میگفتم .. میگفت غیر ممکنه
تلاشت بی فاییده اس
میدونی نمیشه و میخایش ؟؟؟
میگفتم به خدا ایمان داری ؟
خدا بخاد میشه
تنها امیدم همین بود
خدا براش غیر ممکن وجود نداره ....

گزاشتمش کنار
تمامش کردم تو خودم
دیگه قول دادم دلتنگ نشم
قول دادم گریه نکنم
اهنگ گوش ندم به یادش
یادگاریشو جمع کنم ..
دیگه وجود نداره برام
دیگه نیس
نمرده
اما برا من مرد ....
کشتم تو خودم

اشکام میاد عجب سخت تموم شدی برام
سخت تموم شدی برام
.....دیگه دعایی ندارم
دیگه آرزویی ندارم

هرچی هست ونیس بلاخره بهش میرسم دیر و زود داره سوخت سوز نداره
اما تو سوخت و سوز داشتی برام

وای بر من بی تو ..............

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 5:52

صفحه بندی