چاق نشم و لاغر کنم در حدی که چیپس دارمو نمیخورم 
وحشتناکه ...
اسما و جواد از گروهمون رفتن 
شرشون کم 
ارزو شوهرش بد نیستن خوبن صاف و صادقن و بی ریا ..
سالگرد ازدواجمون بود مرتضی مثل همیشه غافلگیر کردو سنگ تموم گزاشت 
خیلی پز داد جلو اسما ارزو 
حالا ارزو کار ندارم بیشتر اسما 
کونش سوخت کادو هم اورد 
قضیه مهدی رو سر بسته به ارزو گفتم میدونم خریت کردم ولی گفتم دیگه ..
بیخیال ...
برچسب: بی خبری,بی خبر ماندی ز حالم,بی خبر,بی خبری از دوست,بی خبری از عشق,بی خبر رفتی,بی خبران حیرانند,بی خبراز حال هم بودن,بی خبر رفت,بی خبری از معشوق,
نویسنده: حامد محمدی