هیچ حرفی از خونه نشد و نگفت
وای چقدر مامان و بابا بحث کردن .. اخ چقدر جیغ و داد
شاید باید خدارو به خاطر عدالتش شکر کنم
که نه بنده شو خار کرد نه آبروشو برد ..
خدایا شکرت ..
نگران بابام بودم
آرامش خیال رومیبینم تو چهره بابام ..
شکرت خدا
................
مامان الهی فداش شم
خیلی مظلومه و تنها .. همش نگرانه
باید پشت ش باشم و تنهاش نزارم
......
مرتضی !!!!!!
چیبگم در مورد این بشر
بعضی کاراش جالب نیس
منه خر هم نمیتونم درککنم که تمام صفات خوب تو یه نفر جمع نمیشه
امشب باهاش قهرم
نمیدونم تقصیره کیه
با مصطفی حسودی داره
با من حسودی داره
همش میخاد خودش بگه من منم ..
با منم حسودی داره
لجش میگیره بابام طرف منه حرف حرفه منه توخونه
مخصوصا جلو دایی
سر رستوران کاخ
سر چمدون بردنا
یا سر اینکه چرا مصطفی به جلیل دروغ گفته
پیاز داغ شو زیاد میکنه
نمیدونم چرا باورش ندارم
چرا نمیتونم حساب کنم مرده شوهره
نمیدونم چرا بهم ثابت نمیشه ... من خیلی خودخواهم
یه زمانی تو بازی های بچگی فرید میگفت توخودخواهی
اون زمان معنی شو نمیدونستم ... الان میفهمم
من نمیتونم ازخودم بگزرم به خاطر اینکه مرتضی بیاد بالا
.....
تو آینه به چشام نگاه میکنم
میگم اخر خودتو بدبخت میکنی ..
من غرور بلد نبودم چیه
من بلد نبودم یه انسان تنبیه کنم
اینارو از مهدی یاد گرفتم
یاد گرفتم کسی دوستم داشت خودمو بی محل نشون بدم
وای که آرزو یه حرف باحال زد
گفت من (آرزو) و شوهرت(ض) همیشه محبت گدایی میکنیم !!
شوهر اروز هم قبلا با یکی بوده .. برا همین زیاد براش مهم نیس زندگی
خیلی بیخیاله مثل من ..
تلا ش نمیکنه برا زندگیش .. مثل من
................
کاش برم مشاوره
برم مسائل حل کنم
کاش عاقل شم
یکم
...................
چیکار کنم شوهرم حسود بازی هاش کم شه !!!؟؟؟؟؟؟
چیکارکنم مرتضی رو باور کنم !!!؟؟؟؟؟؟؟
پ.ن ( اول باید خودمو باور کنم آیا ؟؟!!! )
.........................
به هرچی فک کنی بهش میرسی بستگی به تو داره
مثبت فکر کنی یا منفی ... !
برچسب:
نویسنده: حامد محمدی