خرید بک لینک
از سه شنبه شب بگم لیلا و نرگس خونه مادرشوهرجان دعوت بودن .. بحث منو لیدا و ..... اه اه آدم مغرور ضخرف . فک کرده کیه چاق خپل بد قیافه ..بره بمیره .. اون کیه که من نیستم کثافت آشغال نفهم :| ......... شب هم مونیدم چهارشنبه خاله اقدس اومد و نهار و عصر هم بودیم شب مادرشوهر و غزاله پریدن به کله یلدا سر بچه هاشو و فلان .. منم گفتم بزار بگم بیاد خونه من خودشیرینیه محض ..... :) اومد و با کلی قسم آیت کهادامه مطلب

برچسب: سالگرد,عروسی, نویسنده: حامد محمدی تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 20:05

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

ببین مون

باباممم .. خونه

پوول

مرتضی مستقل شدنش

ماشین خریدنش

خونه رهن کردنش

حامله شدنم

بی پولی مون

مامان میگه زنگ بزن به علی بگو بی پولی باباتو ...

مامانم میخنده باهام

تظاهر میکنه اونم که غصه بابامو و بچه بازیاشو نداره ....

منم دارم دست مو گاز میگیرمو تند تند تایپ میکنم اشکم سرازیر نشه ...

منم تظاهر میکنم ...

برچسب: شله,قلمکار,شده,زندگی,مون, نویسنده: حامد محمدی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:03

دلم تنگه برا مهدی

برای خط قرمز زندگیم

برای کله شقی هام

برا زمانی که تمام غصه ام شب بخیر نگفتن مهدی بود ....

دلم تنگه

برچسب: نمیدونم, نویسنده: حامد محمدی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:03

از کجا بگم ؟؟ از لایک کردن عکس مهدی .. لایک کردم و مثل خر به تپش قلب افتادمو نفس نفس زدن من نمیدونم این بشر چی داره که منو اینجور میکنه ... از راه دور عکسشو لایک میکنم میمیرم و زنده میشم آنلایک کردمو صبح پی م داد چرا لایک کردی منم اومدم گنده بیام گفتم دلم خاست مشکل داری بلاک کن لعنتی بلاک کرد :| .................................................. حنابندون ایمان و سونیا دستبند خریدنمو ... اقا علیرضا :))))))) عاشق مرد طلا فروشه شدم خخخخخ سن بابامو داره اما دلم خاستش :))) انگشترم که مرتضی خرید مثلا ... وقت ارایشگاه برای عروسی و اتلیه و عکس دو نفری لباس طلایی خریدموووووو اوووووووووووووووادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:03

آزار دهنده تری ازین چی میتونه باشه ... حتما هست ...قبل درست شدن مدارک میگفتم آژار دهنده تر این چی میتونه باشه ... الانم میگم مطمینم که بعد از این هم آزار دهنده تر هست مثلا چاقی زیاد بچه نداشتن بی پول تر شدن مریضی یکی از عزیزان بدبختی یکی از عزیزان و................. همیشه بد از بدتر وجود داره خدایا شکرت هرموقع صلاح میدونی درست کن همه چیو فقط اگه طولانی هست و حالا حالا ها درست نمیشه صبرشو بده دلخوشی شو بده مثلا بچه یا لاغر شدنم انتخاب با خودت ... عادت کردم به اینکه بعد از هر خنده و خوشی منتظر یه اتفاق بد باشم منتظر یه چیزی که از دماغم در بیاد یا اینکه به دنیا اومدم تا فقط تمام ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 10:03

یه افطاری 6 نفره گرفتم توووووپ با کلی دنگ و فنگ سوپ شیر مرغ شکم پر قیمه و...... سفره افطار + ژله فرنی سالاد .... عالی بود کلی حرف زدیم با دخترا فروزان خیلی دوست داره سر از کار منو ارزو در بیاره تمام زندگیشو بی پرده تعریف میکنه یکم مغروره اما برا ما نه برا اطرافیان غرور کاذب گرفته سر بی بندادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 6:27

» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 6:27

بعدِ هزارمین باری که نتونستی
یه روز
یه روزِ عادی مثل بقیه روزا
بی هیچ اتفاق خاص و بی حضور هیچ تازه واردی توو زندگیت
یه آن بی مقدمه
میری سراغ یه فلدر قدیمی
و بی معطلی اون رو پاک می کنی...
اون لحظه
نه قدرتمندی٬ نه فراموش کردی٬
نه لج کردی؛
فقط به منطقی ترین حالت ممکن پذیرفتی
که یه خاطره هایی در عین عزیز بودن
از یه جایی به بعد دیگه بی فایده ان...
بی فایده

#پریسا زابلی پور

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: سه شنبه 30 خرداد 1396 ساعت: 6:27

دو ماه از اخرین پیام هامون میگذرهامشب اولین شب احیایادممیاد .. سه سال پیش سر پله های مسجد نشسته بودمقرآن رو سرم بودبا تمام نا امیدی از خدا میخاستمشبا تمام بی منطقیم داد میزدمو میخاستمش ..به هر ادم عاقلی میگفتم .. میگفت غیر ممکنهتلاشت بی فاییده اسمیدونی نمیشه و میخایش ؟؟؟میگفتم به خدا ایمان داری ؟ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: چهارشنبه 24 خرداد 1396 ساعت: 5:52

ما زنها اگر بی دفاع نمیماندیم شاید به رژ لب و خط چشم و لاک پناه نمیبردیم!چه شبها که پای گوشی و عکس های قدیمی گریه نکرده ایم و ناخن نجویده ایم و تا صبح از فکر و خیال نخوابیده ایم!و صبح فردایش پوستمان که خراب شده را با کرم پودر و لبهای رنگ پریده مان را با رژ لب و چشم های بی حالت و پف کرده مان را با خطادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 18:00

جمع چهار نفری مون شده 6 نفر ارزو شوهرش منو شوهر فروزان و شوهرش خوش میگذره اسما هم دخمل دار شد ... ولی فرمالیته اس :/ باهاش صمیمی شدیم از زندگیش گفت اونم قبلا عاشق بوده ... ای بابا عجب دنیایه ... چقدر بده که با عشقت ازدواج نکنی .. مهدی رو بلاک کردم خیلی وقته دیگه نیستش و نیستم .. احساس میکنم درسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 18:00


تمامی ما، تاریخ مصرف داریم! گاهی با دوست داشتن کسی، تمام میشویم.. گاهی با تَرک کردن کسی، و گاهی هم با مرگ ...
در حالت آخر، مشکل خاصی نیست. ولی در دو حالت قبلتر، بیشتر شبیه سیبهای پوسیدهایم که با ادامه دادن، رنج را شخص به شخص، به همنوعانمان، عفونت میدهیم.


#حمید_جدیدی

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: شنبه 20 خرداد 1396 ساعت: 18:00

یه وقت هایی

به یه جایی توو زندگیت میرسی
که از خودت سوال میپرسی،
"چرا هنوز دنبال چیزی میرم که،
حتی دیگه نمیخوامش!؟

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 2:38

سر قولت بمون

قرار شد مهم نباشه

معمولی باش

لطفا ...

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 2:38

قضیه زکیه رو آرزو فهمیده داغ بوووووووود عجیب .زکیه زده به سیم اخر ترکونده ... ارزو هم گفته هرچی بدبختی داری از سر همین خیانت کردنته میگه شیر زکیه خشک شد سر همینه کار خداست .... هیچ قضاوتی نمیتونم بکنم ... نمیتونم هیچی بگم فقط سکوت میکنم میترسم از قضاوت بی جا ..... نمیدونم چه حکمتی بود سر درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: حامد محمدی تاريخ: جمعه 5 خرداد 1396 ساعت: 2:38

صفحه بندی